؟!
تو مپندار که خاموشی من
هست برهان فراموشی من . . .
شمع طرب ز بخت ما آتش خانه سوز شد گشت بلاي جان من عشق به جان خريده ام
وقتی گل سرخ آوردی برام 
بوی گل سرخ گرفت سر تا پام مثل گل سرخ دلم تازه شد
پیرهن گل رو تنم اندازه شد
گفتی از عشق و دلم آروم شد
این دل آروم چه بی تاب شد
ماه ، منو دعوت به مهتاب کرد
عطر گل سرخ ، منو خواب کرد
گفتی از عشق و دلم گوش کرد
هر چی رو جز عشق فراموش کرد
شب ، گل سرخت رو بالینمه
شاهد رویای شیرینمه
وقتی سحر شد بیا در بزن
مثل سپیده به من سر بزن
عطر تنم رو خریدار باش
وای ، نه خریدار
طلبکار باش
قامتم از عشق ، پری وار شد
خلوتم از عشق ،چه تب دار شد
غنچه ی لبهام عسل پاره شد
تک تک حرفام ، غزل واره شد
وقتی سحر شد بیا در بزن . . .
طرب تحریر کرد
برای تو...

پروردمت به ناز که بنشینمت بپای ای گل چرا به خاک سیه می نشانی ام
با صد هزار زخم زبان زنده ام هنوز گردون گمان نداشت باین سخت جانی ام
طرب نوشت
غزلی از استاد شهریار
برای روزگاری که گذشت
می سوزد همه پیکر من بنشان با لبت اخگر من
بشکن ساغر می ، به سر من
که نشنوی فریاد مرا چو برکنی بنیاد مرا
ز جور و بیدادی
چو جام جانم را شکنی اگر نظر بر ما فکنی
چه جای فریادی
طرب باز یادی کرد از نوای دل انگیز هنرمند عزیز
مرضیه

نرگس ؛
جوان زیبایی که هر روز می رفت تا زیبایی خود را در دریاچه ای تماشا کند . چنان شیفته ی خود می شد که روزی به درون دریاچه افتاد و غرق شد. در جایی که به دریاچه افتاده بود ، گلی روئید که " نرگس " نامیدندش .
وقتی نرگس مرد ، اوریادها - الهه های جنگل – به کنار دریاچه آمدند که از دریاچه ی آب شیرین ، به کوزه ای سرشار از اشک های شور استحاله یافته بود . اوریادها پرسیدند « چرا می گریی؟»
دریاچه گفت : « برای نرگس می گریم ».
اوریادها گفتند : « آه ، شگفت آور نیست که برای نرگس می گریی ...» و ادامه دادند :« هر چه بود ، با آنکه همه ی ما همواره در جنگل در پی اش می شتافتیم ، تنها تو فرصت داشتی از نزدیک زیبایی اش را تماشا کنی » .
دریاچه پرسید : « مگر نرگس زیبا بود ؟ »
اوریادها ، شگفت زده پاسخ دادند :« کی می تواند بهتر از تو این حقیقت را بداند ؟ هر چه بود ، هر روز در کنار تو می نشست».
دریاچه لختی ساکت ماند . سرانجام گفت :
« من برای نرگس می گریم ، اما هرگز زیبایی او را نیافته بودم . برای نرگس می گریم ، چون هر بار از فراز کناره ام به رویم خم می شد ، می توانستم در اعماق دیدگانش ، بازتاب زیبایی خودم را می بینم » .
می توانستم در اعماق دیدگانش ، بازتاب زیبایی خودم را ببینم .
طرب مشق کرد
از کتاب کیمیاگر
برای زیبایی نرگس و برای دل ساده ی خودش
تمامی دوستان دوستدار موسیقی سنتی را به مهمانی وبلاگ (آشنایی با آواز ایرانی) دعوت می کنم .
www.homaayoon.blogfa.com
سپاسگذارم.
آنقدر دوستم داشتي كه به ياد ماندني ترين يادگاري ها را سهم من كردي
ـ شكستي براي غرورم
براي سپاسگذاري از تو!

قلبم گواهي ميدهد كه تو باز ميگردي
و برایم از شقایق قصه ها میگویی
و هنوز باورم نيست كه
آهنگ رفتنت را با غريبهها نواختهاي!
هنوز باورم نيست
طرب تحرير كرد
براي تو
وبراي شقايق(الهه عشق و زندگی)

مرا هر گه بهار آيد بخاطر ياد يار آيد
بخاطر ياد يار آيد مرا هر گه بهار آيد
مرا جان دگر بخشد دم باد سحرگاهي
كه از باد سحرگاهي نسيم زلف يار آيد
نو بهار آمد و چون عهد بتان توبه شكست
فصل گل دامن ساقي نتوان داد ز دست
باز از طرف چمن نالة بلبل برخاست
عاشقان بي مي و معشوق نخواهند نشست
مژدگاني كه دگر باره گل از گلبن رست
بلبل سوخته خرمن ز غم هجران رست
سرخ گل خنده زد و ابر بكهسار گريست
لاله بگرفت قدح بلبل عاشق شد مست
شعر از زنده ياد استاد شهريار
سالي خوش و نيكو را براي شما آرزو دارم
حال آشفته
گلپونهها
وقت سحر شد
خاموشي شب رفت و فردايي دگر شد
و تو نبودي تا فردايي ديگر را در چشمان طلايي خورشيد نظاره كني!
حال ، نه تو، كه ما
ماندهايم تنهاي تنها در خاموشي شب و سيل غمها ما را به ويراني كشيده وبغضي از حسرت ما را هم به سكوت واداشته . نه سكوتي از جنس سكوت تو. كه سكوت تو حضور تو را فرياد ميزد و سكوت ما حسرت بي حضوري تورا !
درد و داغي است بر دل پر حسرت ما و هيچ مرهمي جز نغمههاي دلنشين تو نداريم .
نا مهربانيها آتشي بر جانت كشيد و خواندي و خواندي كه آزرده جاني .
خاموشيات را با خون دل سر دا دي ، امّا رضايتي در سكوت تو نهفته بود و به شكرانه ي اين رضايت سكوتي هميشگي به تو هديه شد !
افسوس!
كاش ميگفتي : كيستي !
چه نيكو رشتهي مهر را تنيدي كه اكنون با بي حضوريات اينچنين آشفتهايم . آنقدر با سوز، فراق را فرياد زدي تا در دشت اميدت، دست در آغوش مهستان سحرخيزش به وصالي جاوداني رسيدي.
و اكنون فراق تو آشفتهگر حال ماست!
يك عمر هزار سال بايد تا من يكي از هزار گويم
تلاشي است براي من و تو تا بغضهايمان را اينگونه سبك كنيم كه هنوز و هنوز هنرمنداني گرانقدر هستند تا آواها و نغمهها يي روح افزا را به دل من و تو هديه كنند.
حال آشفته گوياي حال هنرمندان و هنر دوستاني است كه بزرگاني نكته دان چون ايرج بسطامي را از دست دادهاند.
كاري است با آهنگسازي و سرپرستي جناب آقاي حسين پرنيا كه با صداي پر سوز مرحوم ايرج بسطامي و نواي دلنشين ني هنرمند گرانمايه استاد حسن ناهيد صفايي خاص يافته.
نه در خور كار پر بهاي گروه همايون كه به قدر وسع خويش
براي قدر داني و معرفي اين اثر به تمامي دوستداران موسيقي ايراني.
و البته براي دل خودش!
انتخاب مرضیه تصنیفی با نام وای بر دل من از آلبوم فسانه
ذلیل و بیچاره تر از من نیست در کوی تو
خمیده شده پشت من ازغم ، چون ابروی تو
گرفته هر کس ز لب لعل تو کام دل خود
نشد روا کام من ز تو
وای
وای بر دل من
به مجلس بیگانگان نوشی باده ی ناب
به هر کجا می روی با هر کس مست و خراب
خبرنداری ز حال خود با مردم که چه سان
کند بسا زار و ستم
وای
وای بر دل من
کسی چون من قدر تو را کی داند صنما
به راه عشق تو دهم جان و دل به فدا
بیا بنه رسم ستم به یک سو دلبر من
شوی پشیمان به خدا
وای
وای بر دل من
این متن فقط احساسات شخصی طرب در مورد کاست حال آشفته می باشد
که به تازگی به بازار عرضه شده . نه برای ارزیابی تخصصی این کار
تصویرمرحوم ایرج بسطامی از سایت ایران ترانه کپی برداری شده.
چون به هنگام وفا هیچ ثباتیت نبود
میکنم شکر
که بر جور دوامی داری . . .
طرب تحریر کرد
برای شکر گذاری